|
فصل سوّم : در تاريخ وفات آن مجلّله ووصيّتهاى آن حضرت |
|
فصل دوّم : در بيان برخى اسامى والقاب شريفه حضرت فاطمه (ع |
|
فصل اوّل : در بيان ولادت با سعادت حضرت فاطمه (ع) |
ثَمَ رَمَت بِطَرفِها نَحوَ الاَنصارِ فَقالَت: یا مَعشَرَ النَّقیبَةَ (الفِتیَةَ) وَ اَعضادَ المِلَّةِ و حَضَنَةَ الاِسلامِ، ما هذِهِ الغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَن ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسوُل اللهِ (ص) اَبی یَقوُلُ: «اَلمَرءُ یُحفَظَ فی وُلدِهِ»؟ سَرعانَ ما اَحدَثتُم، وَ عَجلانَ ذا اِهالَةً، وَ لَکُم طاقَةٌ بِما اَحاوِلُ وَ قُوَةٌ عَلی ما اَطلُبُ وَ اُزاوِلُ، اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ (ص)؟ فَخَطبٌ جلیلٌ اِستَوسَعَ وَهنُهُ، وَ استَنهَرََ فَتقُهُ، وَ انفَتَقَ رَتقُهُ، وَ اُظلِمَتِ الاَرضُ لِغَیبَتِهِ وَ کُسِفَتِ الشَّمسُ وَ القَمَرُ، وَ انتُثِرَتِ النُّجوُمُ لِمُصیبَتِهِ وَ اَکدَتِ الآمالُ وَ خَشَعَتِ الجِبالُ، وَ اُضیعَ الحَریمُ وَ اُزیلَتِ الحُرمَةُ عِندَ مَماتِهِ ... سپس (زهرا (ع)) روی به جانب انصار کرد و فرمود: ای گروه جوانمردان با فتوّت و، ای بازوان توانمند ملّت و، ای حامیان و یاران دین اسلام، این ضعف و سستی و نادیده گرفتن حقّ مسلّم من، و این سهل انگاری و دوروئی و تغافل در برابر ستمی که بر من وارد شده برای چیست؟ آیا پدرم رسول خدا (ص) نمی فرمود «احترام هر کس باید درباره فرزندان او حفظ شود»، با عجله و شتاب چه حادثه ای را پدید آوردید (و چه زود اوضاع را دگرگون کردید) و بودن چیزی را قبل از موعدش خبر دادید – (با سرعت در بیراهه قدم گذاشتید). و حال آنکه شما را به آنچه من قصد دارم (احقاق حقّ من) و نیروی کافی برای آنچه می طلبم و خواهان آن هستم، در اختیار شماست. آیا می گوئید محمد (ص) از دنیا رفت؟ (و با رفتن او همه چیز تمام شد و خاندان او باید به دست فراموشی سپرده شود و سُنّتش فراموش گردد؟) آری (مرگ او) مصیبتی بزرگ است که دامنه شکاف آن فراخ گردیده (ضربه دردناکی بر جهان اسلام وارد شد) و بلای آن گسترده شد (و بر همه عالم غبار غم فروریخت) و سوز درد آن وسعت نیافته است و با غَیبت او زمین تاریک شده و در مصیبت او خورشید و ماه گرفت و ستارگان از هم پاشیدند و بی فروغ گردیدند، و امیدها به یأس مبدّل شد و کوهها متزلزل گردید و فروتنی کردند، حرمت حریم و احترام افراد پایمال شد. و به هنگام رحلت آن بزرگوار حرمت از میان رفت. |
|
ادامه مطالب ...
|
- اَیُّهَا المُسلِموِنَ أََ أُغلَبُ عَلی اّرثی (اِرثِهِ)؟ یا بنَ اَبی قُحافَةَ أَفی کِتابِ اللهِ تَرِثُ (اَن تَرِثَ) اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَد جِئتَ شَیئاً فَرِیّاً اَفَعَلی عَمدٍ تَرَکتُم کِتابَ اللهُ وَ نَبَذتُموُهُ وَراءَ ظُهوُرِکُم؟ اِذیَقوُلُ: «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ » وَ قالَ فَیمَا اقتَصَّ مِن خَبَرِ یَحییَ بنِ زَکَرِیّا اِذ قالَ: «فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ نَرِثُ مِن آلِ یَعقوِبَ » وَ قالَ: «وَ اوُلوُ لاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعضٍ فی کِتابِ اللهِ » وَ قالَ «یوُصیکُمُ اللهُ فی اَولادِکُم لِلذَّکَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَیینِ » وَ قالَ «اِن تَرَکَ خَیراً الوَصِییَةُ لِلوالِدَینُ وَ الاَقرَبینَ بِالمعروفِ حَقّاً عَلَی امُتَّقین وَ زَعَمتُم اَن لا حُظوَةَ لی وَلا اَرِثَ مِن اَبی وَ لا رَحِمَ بَینَنا؟... ای مسلمانها آیا باید ارث من به زور گرفته شود؟ ای پسر ابی قحافه آیا در کتاب خدا (قرآن) است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبر؟ و تو البتّه چیز شگفت انگیزی آوردی (چه سخن ناروایی می گویی) – آیا عمداً و دانسته کتاب خدا را ترک کردید و به پشت سرتان افکندید؟ در حالی که (قرآن) می فرماید: «سلیمان از (پدرش) داود ارث برد»- و می گوید: در آنجا که خبر یحیی بن زکریّا را بازگو می کنند، می فرماید: «خدایا از نزد خویش (به لطف و رحمت خود) به من فرزندی عطا کن که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد» و نیز می فرماید: «و خویشاوندان در کتاب خدا (در مسئله ارث) بعضی از آنها بر بعض دیگر سزاوارترند» و نیز می فرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر دختر است» و باز می فرماید «اگر کسی مالی از خود برجای می گذارد برای پدر و مادر و بستگان آنطور که شایسته اهل تقوی است وصیّت کند» و شما پنداشتید که من |
|
ادامه مطالب ...
|
- وَ الرَّسوُلُ لَمّا یُقبَرف اِبتدِاراً زَعَمتُم خوِفَ الفّتنَةِ. «اَلا فِی الفِتنَهِ سَقَطوُا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطََةٌ بِالکافُرینَ» فَهَیهاتَ مِنکُم، وَ کَیفَ بِکُم؟ وَ اَنّی تُؤفَکوُنَ؟ وَ کِتابُ اللهُ بَینَ اَظهُرِکُم اُموُرُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحکامُهُ زاهرَِةٌ، وَ اَعلامُهُ باهِرةٌ، وَ زَواجِرُهُ لائُحَةٌ وَ اَوامِرُهُ واضُحَةٌ، وَ قَد خَلَّفتُموُهُ وَراءَ ظُهُورِکُم، اَرَغبَةً عَنهُ تُریدُونَ؟ اَم بِغَیرِهِ تَحکُمُونَ؟ بِئسَ لِظّالِمینَ بَدَلاً. «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلش مِنهُ وَ هُوَفِی الاخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ» و حتّی هنوز پیامبر (ص) به خاک سپرده نشده بود که خوف فتنه را گمان بردید و پیش افتادید (بهانه شما این بود که می ترسیم فتنه برپا شود) «بدانید که در فتنه سقوط کردید و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد» چه دور است (این کارها) از شما، و چگونه گمان بردید؟ (راستی چه می کنید؟) و به کجا به دروغ رانده می شوید؟ (به کجا می روید؟) – و حال اینکه کتاب خدا (قرآن کریم) در میان شماست، امور آن آشکار و احکامش روشن، و نشانه هایش درخشان، و نواهی آن ظاهر و اوامرش واضح است. ولی شما آنرا پشت سر افکندید (به آن توجّه نکردید) آیا از آن روی برتافته اید؟ یا به غیر آن حکم می کنید؟ - ستمکاران جانشین بدی برای قرآن برگزیدند (ظالمین عوض بدی از این کار خود می گیرند) «و هر کس دینی غیر از دین اسلام را انتخاب کند هرگز از او پذیرفته نمی شود و در آخرت از زیانکاران است» |
|
ادامه مطالب ...
|
فَلَمَّا اختارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ (ص) دارَ اَنبِیائِهِ، وَ مَأوَی اَصفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُم حَسکَةُ (حسَکَةُ) النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظُمَ الغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الاَقَلّینَ وَ هَدَرَ فَنیقُ المُبطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُم وَ اَطلَعَ الشَّیطانُ رَاسَهُ مِن مَغرَزِهِ، هاتّفاً بِکُم فَاَلفاکُم، لِدَعوَتِهِ مَستَجیبینَ، وَ لِلعِزَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ ثُمَّ استَنهَضَکُم فَوَجَدَکُم خِفافاً، و اَحمَشَکُم، فَاَلفاکُم غِضاباً فَوَسَمتُم غَیرَ اُبِلِکُم، وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِکُم (وَ اَورَدَتُم غَیرَ شِربِکُم)، هَذا، وَالعَهدُ قَریبٌ، وَ الکَلمُ رَحیبٌ، وَ الجُرحُ لَمّا یَندَمِل. و هنگامی که خداوند خانه پیامبران و آرامگاه برگزیدگانش را برای پیامبرش (ص) برگزید، کینه درونی و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت، جامه دین، کهنه شد، و گمراهانِ ساکت به صدا در آمدند و گمنامانِ فراموش شده سر بلند کردند و شتر اهل باطل بانگ برآورد (نعره ها و فریادهای باطل برخاست) و در میدانهای اجتماع شما به جَوَلان درآمد. شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد- در حالی که شما را به سوی خود دعوت می کرد و شما را استجابت کننده و پذیرنده دعوتش یافت و برای فریب خوردن و عزّت یافتن در کنار او، ملاحظه کار شدید، سپس شما را دعوت به قیام کرد و شما را سبکبار برای حرکت یافت، و شعله های خشم و انتقام را در دلهای شما برافروخت و آثار غضب در شما نمایان گشت، و داغ مالکیت بر شتری زدید که مال شما نبود و بر آبشخوری وارد شدید که تعلّق به شما نداشت و در آن حقّی نداشتید (خلافت را غصب کردید) آری، اینچنین است و آن زمان نزدیک است (هنوز از رحلت پیامبر (ص) چیزی نگذشته) زخمهای مصیبت ما زیاد است و جراحت (قلب ما) هنوز التیام نیافته است. |
87-7- کُلَّما اَوقَدوُا ناراً لِلحَربِ اللهُ، اَونَجَمَ قَرنَ الشَّیطانِ، (قَرنٌ لِلشَّیطنِ)، اَو فَغَرَت فاغِرَةٌ مِنَالمُشرکینَ قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنکَفِیءُ حَتَّی یَطَأَ جَناحَها (صِماخَها) بَاَخمَصِهِ، وَ یُخمِدُ لَهَبَها بِسَیفِهِ- مَکدوُاً فی ذاتِ اللهِ مُجتَهِداً فی اَمرِاللهِ قَریباً مِن رَسوُلِ اللهِ سَیِّداً فی اَولیِاءِ اللهِ، مَشَمِّراً، ناصِحاً، مُجِدّاً کادِحاً، لاتَاخُذُهُ فِی اللهِ لَومَةَ لائمٍ، وَ اَنتُم فی رِفاهِیَّةٍ مِنَ العَیشِ، وادِعوِنَ، فاکِهوِنَ، آمِنوُنَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفوُنَ الَخبارَ وَ تَنکُصوُنَ عِندَ النِّزالِف وَ تَفِرّوُنَ عِندَ القِتالِ. هرگاه آتشی برای جنگ می افروختند خداوند آنرا خاموش می کرد، و (هرگاه) شاخ شیطان (شاخی از شیطان) نمایان می گشت و یا طائفه درِنده ای از مشرکین دهان می گشود (پدرم- رسول خدا (ص)) برادرش (علی (ع)) را در کام فتنه های آنها می افکند و او بر نمی گشت تا اینکه با به خاک رساندن پهلوهای آنها و پایمال کردن غرورشان، بینی آنها را بخاک می مالید و گوشمالی سختی به آنها می داد، و آتش آن (فتنه ها) را با خاک شمشیرش خاموش می کرد- در حالی که رنج و تعب او برای ذات خداوند بود، و کوشش و تلاش او برای امر خداوند بود، نزدیک رسول خدا (ص) بود (در گرفتاری ها در کنار او بود)، سیّد و سرور اولیاء خدا بود، همواره دامن همت به کمر می زد، و (برای خدا ناصح و پند دهنده بود، و تلاشگر و کوشش کننده بود و خود را به رنج می انداخت و در راه خدا به سرزنش هیچ سرزنش کننده ای توجّه نمی فرمود. و شما در آن هنگام در آسایش و رفاه زندگی می کردید و در گوشه ای متنعّم و در امان بودید – و منتظر این بودید که گردش چرخ (روزگار) بر علیه ما آغاز شود (و گرفتاری ها بر ما نازل گردد) و گوش بزنگ و منتظر اخبار مُوحش و نزول بلا بر ما بودید- و هنگام جنگ شانه خالی می کردید به هنگام نبرد و قتال فرار می کردید. |
- فَبَلَّغَ الرِسالَةَ صادِعاً بِالنِذارَةِ، مائِلاً عَن مَدرَجَۀِ المُشرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُم آخِذاً بِاَکظامِهِم، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنةِ یَجِفُ الاَصنامَ (یَکسِرُ الاَصنامَ) وَ یَکُثُ الهامَ (یَنکِبُ الهامَ) حَتّی اِنهَزَمَ الجَمعَ وَ ولَّواالدُّ بُرَ، حَتّی تَفَرَّیَ اللَّیلُ عَن صَبحِهِ وَ اَسفَرَ الحَقُّ عَن مَحضِهِ، وَ نَطَقَ زَعیمُ الدّینِ وَ خَرِسَت شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انحَلَّت عُقَدُ الکُفرِ وَ الشِّقاقِ. پس (آنحضرت) رسالت خویش را به خوبی انجام داد، و آشکارا ترس از خدا را اعلام فرمود (مردم را به روشنی و صراحت انذار فرمود) – از مذهب و مسلک مشترکین خود را کنار کشید روی برتافت- و بر گردنهای آنها کوبید (بر فرق سر آنها زد) و گلویشان را فشرد (تا از شرکت دست بردارند و به راه توحید قدم بگذارند) و به راه پروردگارش با حکمت و موعظه نیکو دعوت فرمود – بتها را درهم می شکست، و مغزهای متکبّران را می کوبید تا اینکه جمع آنها متلاشی شد و از هم پاشید و پشت به میدان کرده و فرار نمودند تا اینکه شب تاریک به جلوۀ صبحِ روشنی بخش شکافته شد و صبح فرا رسید و حقّ خالص آشکار شد و رئیس و پیشوای دین به سخن درآمد – و زمزمه های شیاطین خاموش گشت – افسر نفاق به زمین فرو رفت (پیروان نفاق هلاک شدند) و گره های کفر و اختلاف گشوده شد. |
|
ادامه مطالب ...
|
|
ثَمَّ قالَت (ع): اَیُّهَا النِاسُ اِعلَموُا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی مُحَمَّدٌ (ص) اَقُولُ عَوداً وَ بَدواً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفعَلُ ما اَفعَلُ شَطَطاً «لَقَد جائَکُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُفٌ رَحیم» فَاِن تَعزُوُهُ وُ تَعرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دوُنَ نِساءِکُم، وَ اَخَا ابنُ عَمّی دوِنَ رِجالکُم وَ لَنِعمَ المَعزِیُّ الیه (ص) و سَلّمَ. سپس فرمود: ای مردم بدانید من فاطمه ام، و پدرم محمد (ص) است آنچه را نخست می گویم در آخر نیز همان را می گویم (- هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد) و آنچه را می گوییم غلط و نادرست نمی گویم- و آنچه را که انجام می دهم ناحق و بیهوده نیست (در اعمالم راه خطا نمی روم) «به تحقیق پیامبری از خودتان بسوی شما آمد که رنج بردن شما بر او گران است و به (هدایت) شما علاقه دارد و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است» و اگر نسبت او را بجوئید، می یابید که پدر من است نه پدر زنان شما، و برادر پسر عموی من است، نه مردان شما، و چه خوب افتخاری است این نسبت و بستگی با او، درود خدا بر او و خاندان او باد و سلام بر او. |
|
فَجَعَلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشِّرکِ، وَ الصَّلاةَ تَنزیهاً لَکُم مِن الکِبرِ وَ الزَّکاةَ تَزکِیَةً لِلنَّفسُ وَ نِماةً فِی الرِّزقِ (لِلرِّزقِ)، وَ الصِّیامَ تَثبیتاً لِلاِخلاصِ وَ الحَجَّ تَشییداَ لِلّدینِ، وَ العَدلَ تَنسقاً لِلقُلوُبِ، وَ طاعَتَنَا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلفُرقَةِ (مِنَ الفُرقَّةِ) وَ الجِهادَ عِزّاً لِلاِسلامِ وَ الصَّبرَ مَعوِنَةً عَلَ استَیجابِ الاَجرِ، وَ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ مَصلَحَةً لِلعامَّةِ، وَ بِرَّ الوالِدَینِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ الاَرحامِ مِنسأَةً فیِ العُمرِ وَ مِنماةً لِلعَدَدِ، وَ القِصاصَ حِقناَ لِلدِّماءِ، وَ الوَفاءَ بِالَنَّذرِ تَعریضاً لِلمَغفِرَةِ، وَ تَوفِیَةَ المَکائیلَ وَ المَوازینَ تَغییراً لِلبِخسِ، وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمرِ تَنزیهاً عَنِ الرِّجسِ، وَ اجتِنابَ القَذفِ حِجاباً عَنِ اللَّعنَةِ، وَ ترَکَ السِّرقَةِ ایجاباً لِلعِفَّةِ، وَ حَرَّمَ اللهُ الشِّرکَ اِخلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّهِ، «فَاتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنتُم مُسلِموُنَ» ، وَ اَطیعواللهَ فیما اَمَرَکُم بِهِ وَ نَهالُم عَنهُ، فَاِنَّهُ «اِنَّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ) سپس آنحضرت (ع) افزودند: پس قرار داد خداوند، ایمان را برای تطهیر و پاکیزگی شما از شرک، و نماز را برای پاکی شما از کبر و غرور، و زکات را موجب تزکیه نفس و افزونی در رزق، و روزه را عامل و سبب تثبیت اخلاص، و حج را وسیله ای برای تقویت دین (اسلام)، و عدل را مایه هماهنگی و پیوند دلها، و اطاعتِ ما را برای انتظام (سامان دادن) امور ملّت، و امامت را باعث امان از تفرقه و پراکندگی، و جهاد را موجب عزِتِ اسلام، و صبر و شکیبایی را وسیله ای برای جلب پاداش (خداوند) و امر به معروف را برای اصلاح توده های مردم، و نیکی به پدر و مادر را موجب پیشگیری از خشم خداوند، و صلۀ ارحام را وسیله زیادی عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله نگهداری حرمت خونها، و وفای بنذر را موجب مغفرت و آمرزش، و امانت در پیمانه ها و موازین را برای عوض کردن خوی کم فروشی، و نهی از شرابخواری را سبب پاکیزه بودن از پلیدی، و دوری کردن از تهمت و نسبتهای ناروا را حجابی در برابر لعنت و غضبِ (پروردگار) و ترک دزدی را برای حفظ عفّتِ (نفس). و خدواند شرک را حرام کرد برای اخلاص ورزیدن در برابر ربوبیّت او، پس تقوای الهی پیشه کنید آنچنانکه شایسته مقام اوست (از مخالفت او بپرهیزید) و نمیرید جز آنکه مسلمان باشید (سعی کنید مسلمان بمیرید)، خدا را در آنچه امر و نهی فرموده اطاعت کنید – راه علم و آگاهی پیش گیرید – زیرا «فقط از میان بندگان او علما و دانایان از او بیم دارند» (احساس مسئولیّت می کنند). |
|
ثُمَّ التَفَتِت (ع) اِلی اَهلَ المَجلِسِ وَ قالَت: اَنتُم عِبادَ اللهِ نُصُبُ اَمرِهِ وَ نَهیِهِ، وَ حَملَةُ دینِهِ وَ وحیِهِ، وَ اُمَناءُ اللهِ عَلی اَنفُسِکُم وَ بُلَغاؤُهُ اِلَی الاُمَمِ ... سپس آنحضرت (ع) روی به اهل مجلس کرد و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچم داران امر و نهی خدائید و (همچنین) حاملان دین و وحی او هستید و امینان خداوند بر خودتان هستید و مبلّغان و رسانندگان (دین) او به سوی امّتها می باشید. |
|
ادامه مطالب ...
|
|
وَ اَشهَدُ اَنَّ اَبی مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِختارَهُ قَبلَ اَن اَرسَلَهُ وَ سَمّاهُ قَبلَ اَنِ اجتَباهُ، وَ اصطَفاهُ قَبلَ اَنِ ابتَعَثَهُ، اِذِا لخَلائِقُ بِالغیَیِ مَکنُونَةٌ، وَ بِسَترِ الاَهاویلُ مَصوُنَهٌ، وَ بِنَهایَةِ العَدَمِ مَقرُونَةٌ عِلماً مِنَ اللهِ تَعالی بِمایَلی (بُمَآئِلِ) الاُموُرُ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعرِفَةً بَمَواقِعِ الاُمورِ... و شهادت و گواهی می دهم که پدرم محمد (ص) بنده او و رسولش است – او را (برای نبوّت) برگزید پیش از آنکه به رسالت برانگیزدش – و قبل از اینکه انتخابش کند او را نام نهاد – و قبل از آنکه به رسالت مبعوثش کند او را برگزید در آن هنگام که مردم در پرده غیب پنهان و به پوشش ترس و شداید مصون و محفوظ و به نهایت نیستی مقرون بودند. خداوند به عاقبت کارها علم، و به حوادث و رویدادهار روزگار احاطه و به مواقع امور و کارها معرفت و شناسایی دارد. *** |
|
ادامه مطالب ...
|
|
|
ذِکرُ خُطبَةِ فاطُمَةَ الزِهراءِ (ع) |
رَوَی عَبدُاللهِ بنِ الحَسَنِ بِاِسنادِهِ عَن آبائِهِ (ع) اَنَّهُ: لَمّا اَجمَعَ اَبوُبَکرٍ وَ عَمَرُ عَلی مَنعِ فاطِمَةَ (ع) فَدَکاً وَ بَلَغَها ذالِکَ لاثَت خِمارَها عَلی رَاسِها، وَاشتَمَلَت بُجَلبابِها، وَ اَقبِلَت فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها تَطَأُ ذَیُولُها، ما تَخرُمُ مَشیَتُها مَشیَةَ رَسوُلِ اللهِ (ص) حَتّی دَخَلَت عَلی اَبی بَکرٍ وَ هُوَ فی حَشدٍ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الاَنصارِ وَ غَیرِهِم، فَنیطَت دوُنَها مَلاءَةً، فَجَلَسَت، ثُمَّ اَنَّت اَنَّةً، اَجهَشَ القَومُ لَها بِالبُکاءِ فَارتَجَّ المَجلِسُ، ثُمَّ اَمهَلَت هَنیئَةً حَتّی اِذا سَکَنَ نَشیجُ القَومِ وَ هَدَأَت فَورَتُهُم، اِفتَتَحَتِ الکَلامَ بِحَمدِاللهِ وَ الثَّناءِ عَلَیهِ وَ الصَّلاةِ عَلی رَسوُلِهِ، فَعادَ القَومُ فی بُکائِهِم، فَلَمّا اَمسَکوُا عادَت فی کَلامِها، فَقالَت (ع). عبدالله بن حسن با سند خودش از پدرانش (ع) نقل می کند: وقتی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند تا فدک را از فاطمه (ع) بگیرند و این خبر به او رسید، روسری و روبند بر سرش پیچید و جامه و لباس گشادی (چادر) بر تن کرد، و در میان گروهی از اعوان و انصار و زنان قومش روی بسوی (مسجد) آورد، و لباسهای او قدمهایش را مستور و پنهان می کرد و در موقع راه رفتن مانند رسول خدا (ص) راه می رفت تا اینکه بر ابوبکر وارد شد و او در میان جماعتی از مهاجرین و انصار و مردم دیگر بود، پس پرده میان خود و آن مردم بیاویخت و (پشت پرده) نشست، سپس ناله دردناکی از دل سوزان خود کشید و همه مردم به گریه و ناله آنحضرت گریان شدند و مجلس به جنب و جوش (حالت سوگواری و عزاداری) درآمد سپس اندکی مهلت داد تا اینکه ناله و زاری آن قوم آرام گرفت و جوش و خروش آنها فرو نشست. سخن را با حمد و ثنای خداوند و صلوات بر پیامبرش آغاز کرد و باز مردم گریه و زاری کردند، و هنگامی که مجلس آرام شد مجدّداً شروع به سخن گفتن کرد و فرمود: |
|
ادامه مطالب ...
|
|
|